تبليغاتX

.-*-.~.-*-.,~.-*-. ....................ღ♥ღ (¯`·.¸درامتداد شب¸.·´¯)ღ♥ღ................. بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند ! اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند...................ღ♥ღ (¯`·.¸درامتداد شب¸.·´¯)ღ♥ღ......................... .-*-.~.-*-.,~.-*-._

ღ♥ღ (¯`·.¸درامتداد شب¸.·´¯)ღ♥ღ












دو راهی قلب و عشق

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده
می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده
یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه
اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده ؟
چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من
دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده
گفتم از عشق تومی خوام سر بذارم به بیابون
گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده
التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم
گفت که هذیون رو تموم کن انگاری تبت شدیده
گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی
گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده
اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر
اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده
تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد
رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده
سرنوشت گریه نداره خودت این رو گفتی اما
تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده
تو من رو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم
چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 1:37 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


تقدیم به آنکه دیگرندارمش.........احمدعزیزم

 

 

چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند


حرفي براي هم نداشتيم


زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند


نميخواستم خلوتشان را بر هم زنم


سكوت را ترجيح دادم


تا قلبهايمان درد و دل كنند


چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد


هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد


عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم


اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد


چه عاشقانه بود دیروزم...


چه تاریکست امروزم...


به آتش می کشم خود را



اگر فردا چنین باشد
...



نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 17:59 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


خيلي سخته

خيلي سخته

که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

خيلي سخته

که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته

که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

خيلي سخته

که عيد رو ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته

که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

خيلي سخته

که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه :

(ديگه نمي خوامت)

 



نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 22:12 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


فراموش کن چيزي را که نمي تواني بدست آوري




يه روزي قدرمو ميدوني که ديره روزي که کسي سراغت نميگيره
يه روزي ميدوني من کي و چي بودم روزي که از نبودنم غصت ميگيره
باشه خوبم از کنارت ساده ميرم با وجود اينکه ميدونم ميميرم
به خدا قدرمو ميدوني يه روزي روزي که از تو جدا ميشه مسيرم


***********
قدرمو ميدوني يه روز يادم مي افتي شب و روز صدام تو گوشت ميپيچه مثل يه آه سينه سوز
حسرت يک لحظه نگام دلتنگ ميشي بدجور برام اون روزا دور نيست به خدا حتي به خوابت نميام


***********
يه روزي قدرمو ميدوني که ديره اسم من از توي لحظه هات نميره
دیگه نيستم اون شباي پرستاره وقتي که دلت بهونمو ميگيره
اما اون روزا خدا کنه نباشه نشنوم از رفتن من غصه داري
من ميبينم اون شبايي رو که ديگه واسه گريه شونه هامو کم مياري

***********
قدرمو ميدوني يه روز يادم مي افتي شب و روز صدام تو گوشت ميپيچه مثل يه آه سينه سوز
حسرت يک لحظه نگام دلتنگ ميشي بدجور برام اون روزا دور نيست به خدا حتي به خوابت نميام

***********



اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يک بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي ......................




نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 22:1 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


محبوس زندانی ام زندانی زندگی......

بگذار آسمان آن گونه ای که هست در جذبه دو چشم تو خود را بگسترد بگذار که ماه حتی به زیر

ابر در این سیاه شب آرامش به قلب سپید تو آورد.

شاید کمی گذشت شاید تبسم در چشم روزگار شاید که مشق صبر تکلیف روزگار نه چندان به کام

ماست بگذار زیرو بم این زمین شخت با پای خسته تو گفتگو کند تا توان بخاطره آیینه هدیه داد.

و دیگر چه جای آه.........

شاید قبول جهان آنچنان که هست آغاز زندگی است آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اندشاید

شاخه گلی از سکوت ناب آواز زندگیست.

بگذار اگر فاصله ای هست بین ما تا روز ماندگاری دیوار سرد قهر یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.

بگذار پیکر تب دار روزگاردر برکه گذشت باشد آنجا که ناتوان کلام خسته نه فریادمی رسد و دیگر

سکوت نقطه پایان گفتو گوست.گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از طراوت و بخشش سفر

کند.بذری به دشت مهربانی هم هدیه آوردیم و آنکه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.

وقتی مه شرم می چکد از چشم خیس دوست چشمان پرسش خود رابسته دار .لبخند مهربان تو

در چشم شرمناک یعنی بیا دوباره دوست می دارمت شاید که یک سلام آغاز گفت وگوست.

شاید برای رسیدن به شهر عشق این اولین قدم از خود گذشتن است...



نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 22:37 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


تو شباي نااميديم كه سپيده دم نداره

Image hosted by allyoucanupload.com

من يه آسمون سياهي، تو برام مثل شهابي

تو كوير آرزوهام، من يه تشنه، تو سرابي

من يه شمعدوني زردم كه داره از پا ميفته

تو نميزاري بميرم آخه تو چشمه آبي

تو شباي نااميديم كه سپيده دم نداره

تو جرقه اميدي، يه ستاره، كه مي تابي

بعضي وقتا خيلي ساده مثل يه دفتر مشقي

بعضي وقتا خيلي مبهم بيشتر از صد تا كتابي

تو كي هستي؟ ... يه فرشته؟ ... يا يه آرزوي دوري؟

تا ابد تو ذهن خسته ام يه سوال بي جوابي

خوبيات شمردني نيست، لااقل من نميتونم

هر كي هستي واسه من تو يه لطف بي حسابي



نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 22:29 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


من از اونام که عشقمه تو راه عشق فدا بشم

رفتي و نميروي ز خاطرم بيرون

از ديده ز فرقت تو ميبارم خون

باز آي كه از حسرت ديدار تو دل

خون گشته و از ديده سر آورده برون

*****

نمیخواهم چیزی بنویسم ... انگیزه ای برای نوشتن ندارم .

 اما انگار نشد که سکوت کنم و نگـویم چگونه در لحظه لحظه های تنهاییم می شکنم ...

 هر چقدر هم که بخو اهم نمی تـوانم این دیـوارهای قفس را بردارم .

هر روز که میگذرد دلتنگی هایم مانند مهمان ناخوانده ای حریم احسـاسم را به آتـش میکشند

 و من از روی اجبـار اشـکهایم را بروی این صفحـات منعکس میکـنم .

اوج انتظارم را نمی بینی .

حـرفهایم را از چشـمان بارانی و اشکـبارم نمی خـوانـی ...

سقوط اشکـهایم را بر گـونه های خـیس شب های تنهاییم می بینی ... اما ...

من به غرور مــــــاه دل بسته بـودم .

اما باد سیلی های دردناکی را نصیبم کـرد .

و آسمان با تاریکی شبانه اش ترس را در وجودم سرازیـر کـرد .

ای کاش مسافر کوچه های مهتاب ناله هایم را بشنود و نگاهم کـند .

ای کـاش اولین قاصدکی که از شهر تو میگذرد نوای دلم را به گوش تو برساند ...

کـاش بودی و می دیدی که چشمانم چگونه زیر این همه نامهربانی چمباتمه زده ...

اما مـن میدانم روزی میرسـد که حرفهایم را از چشمان بارانـی ام میخــوانی روزی که من دیگـر

پلک هــایم را به روی جــاده های انتـظار باز نخـواهم کـرد ...



نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 22:29 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


امروز روز ما شدن است و فردا روز تنها شدن ...

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

زندگی فرصت بس کوتاهیست تا بدانیم که مرگ آخرین نقطه

پرواز پرستو ها نیست. مرگ هم حادثه است،مثل افتادن برگ که

بدانیم پس از خواب زمستانی خاک نفس سبز بهاری جاریست.

                         سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

به خاطر داشته باش که با يک برخورد اشتباه ممکن است خيلي

چيزهاي خوب را از دست بدهي.

                         سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

وقتي کسي تو را نا اميد مي کند از کمک کردن به او دريغ نکن.

                         سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

پيمودن مسير ، خود هدف است .... يعني اينکه آنچه تو انتظار

داري،جلوي چشمانت است ، يعني اينکه فقط امروز وجود دارد

و " فردا " نام ديگري ست بر تمام تنبلي هاي تو

                         سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن

ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست...

صدقه است.

                         سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

ديروز جز خاطره اي بيش نيست و فردا فقط يك روياست.اما اگر

امروز را خوب زندگي كني،تمام ديروزهايت به خاطره اي خوش و

تمام فرداهايت به روياي اميد تبديل خواهد شد.

                         سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد

كه با هر كليدي باز شود.

                         سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

براي داشتن چيزي كه تا بحال نداشته ايد بايد كسي باشيد كه تا

بحال نبوده ايد.

                         سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از

 

خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم.

 

 



نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 22:38 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


زیر چتر سیاه خود نهان شدی و مرا از یاد بردی

و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی

و من به امید نگاه تو ...

ای ماه شبهای تاریکم

گم کرده ام تو را...

سپیده گفت با طلوع افتاب نگاهت را در انتظار باشم

اما افسوس که در واژنامه زندگییم

 طلوع غریبی می کند

گفت به دیروزت بنگر

دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد

و تنهایم گذاشت

امروزم را که جستجو می کنم

جز گریه های دلتنگی و دلواپسی فردا

و خاک سردی که در اغوشم می گیرد

و دستان لرزانی که بر سنگ

 سردی گلهای نرگسی را پرپر می کند

چیزی نمی یابم

 



نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 0:50 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


احساس مي كنم اين اتاق با ديوارهاي بلندش ، حركت را از وجودم سلب كرده ،

 

با توام  


 

با تو بودم با تو هستم  


 

با تو که سرنوشت مرا رقم زدي  


 

روحم را مجروح کردي  


 

چشمانم را پر از اشک  


 

و دستانم را با لبانت آشنا ساختي .....  


 

با تو که گلهاي شعمداني باغچه ام را خشکاندي  


 

پرستو ها يي که در طاقچه اتاقم آشيان کرده بودند پر اندي 


 

بهار روياهام را مبدل به خزانش کردي 


 

 


 

عاشق بودم


 

  


 

تو عشقم را ربودي و احساسم را در بي احساسي خود مدفون ساختي ..  


 

سالهاست که زمان در گذر است 


 


 

و من بسنده کرده ام به :" شايد فردا  


 

و بارها گفتم ام : شايد فردا سرنوشت تلخ و محنت زايم پايان پذيرد ..  


 

با توام و باز براي تو مينويسم ..

www.Bigoo.wswww.Bigoo.wswww.Bigoo.wswww.Bigoo.ws www.Bigoo.ws   



نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 23:43 توسط (¯`v´¯)-»- محمد -»-(¯`v´¯)
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | 5 بالاي صفحه | لینک ثابت


Go to Atelobatel's weblog